رضا قليخان هدايت

943

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فى الحكمة و الموعظة و النصيحة و الحقيقة و الطريقة طلب اى عاشقان خوش‌رفتار * طرب اى شاهدان شيرين‌كار تا كى از خانه هان ره صحرا * تا كى از كعبه هين در خمار زين سپس دست ما و دامن دوست * بعد ازين گوش ما و حلقهء يار در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح جرعه‌يى و ما هشيار رخت بردار ازين سراى كه هست * بام سوراخ و ابر طوفان بار چون ترا از تو پاك بستانند * دولت آن دولت است كار آن كار با چنين چارپاى بند بود * سوى هفت آسمان شدن دشوار آفرينش نثار فرق تواند * برمچين چون خسان ز راه نثار راه توحيد را به عقل مپوى * ديدهء روح را به خار مخار به خداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار چه روى با كلاه بر منبر * چه روى با زكام در گلزار تر مزاجى مگرد در سقلاب * خشك‌مغزى مجوى در تاتار خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار كله آنگه نهى كه در فتدت * ريگ در موزه كيك در شلوار ره رها كرده‌اى از آنى گم * عز ندانسته‌اى از آنى خوار پاك شو بر فلك چو ابراهيم * گشته از عقل و جان و تن بيزار نشود دل چو تير تا نشوى * بىزبان چون دهانهء سوفار تا ز اول خمش نشد مريم * درنيامد مسيح در گفتار نه فقيرى چو دين و دنيا گشت * مر ترا پاى مرد و دست‌افزار نه فقيهى چو حرص و نخوت گشت * مر ترا فرع جوى و اصل گذار عالمت غافلست و تو غافل * خفته را خفته كى كند بيدار غول باشد نه عالم آنكه ازو * بشنوى گفت و نشنوى كردار كلبه‌اى كاندرو نخواهى ماند * سال عمرت چه ده چه صد چه هزار دعوى دل مكن كه جز غم حق * نبود در حريم دل ديار